گلبانگ دل

فرهنگی،هنری،ادبی،ویراستاری،چاپ کتاب،شعر،داستان،دکلمه

آرايه هاي ادبي-درس23- بديع آرايه هاي لفظي ، آرايه هاي معنوي

غلامرضا رضائی اصل
گلبانگ دل فرهنگی،هنری،ادبی،ویراستاری،چاپ کتاب،شعر،داستان،دکلمه

آرايه هاي ادبي-درس23- بديع آرايه هاي لفظي ، آرايه هاي معنوي

آرايه هاي ادبي

بخش چهارم

بديع آرايه هاي لفظي، آرايه هاي معنوي

درس 23

1) تضمين چيست ؟

آوردن آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي از شاعري ديگر را در اثناي کلام " تضمين " گويند.

خود آزمايي

- در شعر ها و جمله هاي زير ، آرايه ي تضمين را بيابيد و مورد تضمين شده را تعيين کنيد؟

- چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنا را

(شهريار)

بيت دوم را شهريار از " حافظ" تضمين کرده است .

گفت : غالب اشعار او (سعدي) در اين زمين به زبان پارسي است . اگر بگويي به فهم نزديک تر باشد . کلم الناس علي قدر عقولهم

(سعدي)

حديث اخير تضميني است از پيامبر اکرم (ص)

خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم

کز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي

مصراع دوم تضميني از قصيده ي معروف (بوي جوي موليان ) رودکي است .

(حافظ)

موسي (ع) قارون را نصيحت کرد که احسن کما احسن الله اليک

آيه ي اخير تضميني از " آيه ي 77" سوره قصص 28 است .

(سعدي)

بيداري زمان را با من بخوان به فرياد

ور مرد خواب و خفتي

"رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها کن " (دکتر شفيعي کدکني )

مصراع آخر تضميني است از " غزل معروف مولوي "

زينهار از قرين بد ، زنهار وقنا ربنا عذاب النار

مصراع دوم تضميني از " دعاي قنوت نماز " است .

(سعدي)

1) تضاد چيست ؟

آوردن دو کلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن .

خود آزمايي

- در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تضاد را مشخص کنيد ؟

- شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست

بنشست و برخاست ¬ تضاد

(حافظ)

ساحل افتاده گفت گر چه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد آه که من چيستم

موج زخود رفته اي ، تيز خراميد و گفت

هستم اگر مي روم . گر نروم نيستم

هستم و نيستم ¬ تضاد (اقبال لاهوري )

مي روم و نروم ¬ تضاد

دو هفته مي گذرد کان مه دو هفته نديدم

به جان رسيدم از آن تا به خدمتش نرسيدم

رسيدم و نرسيدم ¬ تضاد (سعدي )

اين که گاهي مي زدم بر آب و آتش خويش را

روشني در کار مردم بود مقصودم ، چو شمع

آب و آتش ¬ تضاد

(صائب )

اگر دشنام فرمايي و گر نفرين ، دعا گويم

جواب تلخ مي زيبد لب لعل شکر خارا

نفرين و دعا ¬ تضاد

تلخ و شکر خا ¬ تضاد

(حافظ)

سخن در ميان دو دشمن چنان گوي که اگر دوست کردند ، شرم زده نباشي .

دشمن و دوست ¬ تضاد

(سعدي)

گداي نيک انجام به از پادشاه بد فرجام

گدا و پادشاه ¬ تضاد

نيک انجام و بد فرجام ¬ تضاد

(سعدي)

هر چه زود بر آيد دير نپايد

زود و دير ¬ تضاد

(سعدي)

از تهي سرشار ، جويبار لحظه ها جاري است .

چون سبوي تشنه کاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ

دوستان و دشمنان را مي شناسم من ، زندگي را دوست مي دارم ، مرگ را دشمن .

(اخوان ثالث)

تهي و سرشار ¬ تضاد

دوستان و دشمنان ¬ تضاد

زندگي و مرگ ¬ تضاد

دوست و دشمن ¬ تضاد

==============

==============

[1][1] قدما اين گونه جناس را " جناس ناقص" مي گفتند


موضوعات مرتبط: آموزش شعر
برچسب‌ها: بديع آرايه هاي لفظي , آرايه هاي معنوي

تاريخ : دوشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۱ | 13:53 | نویسنده : روابط عمومی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.