نشد که بشنود دلم صدای های و هوی را
صدای جام ِ اشک را ، شکستن سبوی را
به زخم دل نمک زدم که سوز دل عیان شود
نداد اذن ِ ناله ای ، سکوت ،گفت و گوی را
شکست حرمت ِ سکوت از آستانه ی صدا
صدای اشک بود چون نشسته چشم و روی را
چقدر سرشکسته شد دل از شکستن ِ غرور
شکست تا که بغض ِ غم ، گرفت پنجه ،موی را
نمرد تا کفن شود به دست ِ مرگ نعش ِ غم
نمرد تا که بیش از این نریزد آبروی را
#فاطمه_عظیمی
موضوعات مرتبط: ارسال آثار برای درج در گلبانگ دل ، شعر
برچسبها: فاطمه_عظیمی
تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 16:19 | نویسنده : هنگامه آقاسی |
